خانه عناوین مطالب تماس با من

جهان بلاگ

جهان بلاگ

دسته‌ها

  • حسام الدین شفیعیان-عکاسی 800
  • حسام الدین شفیعیان-فیلمبرداری 80
  • حسام الدین شفیعیان-شعر 40
  • حسام الدین شفیعیان-داستان 30
  • حسام الدین شفیعیان-طنزنویسی 10
  • حسام الدین شفیعیان-ساخت کلیپ 20
  • حسام الدین شفیعیان-عکس نویسی 15
  • حسام الدین شفیعیان-متن ادبی 9
  • حسام الدین شفیعیان-نقاشی 16
  • حسام الدین شفیعیان-عکس شخصی 42
  • عیسی مسیح 20
  • جایزه ادبی فانوس 56
  • حضرت داوود (ع) 3
  • یوحنا 10
  • گوناگون 37
  • حسام الدین شفیعیان 9
  • حسام الدین شفیعیان-کتاب فانوس 8
  • عکس 11
  • Saint Joseph 5
  • Mary, mother of Jesus 2
  • مسیحیت 19
  • هنرمندان 21

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • آخرین یادداشت خوش آمدید
  • بازسازی چهره عیسی مسیح-گوناگون
  • بازسازی چهره عیسی مسیح بر اساس کفن تورین
  • بازسازی چهره های تاریخی
  • بازسازی چهره های قدیمی تاریخی به تیپ امروزی
  • چهره‌های مشهوری که شباهت زیادی به افراد تاریخی دارند
  • چهره‌های مشهوری که شباهت زیادی به افراد تاریخی دارند
  • سعدی کهن-سعدی پست مدرن
  • جرالدین چاپلین-دختر چارلی چاپلین
  • قمرالملوک اعتماد قاجار نوه دختری امیرکبیر

بایگانی

  • آبان 1400 57
  • مهر 1400 1207

جستجو


آمار : 13146 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • هنر,قلم,رسالت هنر برای هم,برای تفکر چهارشنبه 28 مهر 1400 19:20
    در پس هر کلمه چو اندیشه کنی خود حاصل دگری زتفکر زقلم زنوشتن زهنر چو اندیشه کنی خود هنری قلم از فکر چو نتراوش کند در بندست بر در از آن چو اندیشه زگفتن زنوشتن چو شوی چون هنری وگرنه رود مانده بر سر صخره زسنگ خواهد خفت چو زگفتن زخفتن زهنر در بر آن رسالت زقلم چون تو شوی حرف زقلم چون هنری ورنه از ماندنو رفتن چه حاصل زبی...
  • شهری رویایی چهارشنبه 28 مهر 1400 19:18
    یک سبد شعر برای کلبه ی تنهایی یک سبد واژه پر از حجم دردو کمی بارانی نغمه ای که مرا میبرد با خود به شهری رویایی آنجا باغبان داشت گلی و گیاهو دلی دریایی پشت پرچین اقاقی یک نفر شعر میخواند از غم واژه کمی حرف کمی گل میکاشت جای حرفم نبود طاقچه ی حجم هجایای کشیده روی کلمات پتک انگیز ترین خورد کننده داشت کلمه روی ردیف صبح...
  • خواب زمستانی چهارشنبه 28 مهر 1400 19:16
    شهر خواب بافتنی زمستانی شهر خواب طولانی چهارراه حروف آجرهای درهم تکیده ساختمان های غروب بلواری که میبرد زندگی را جای پنهانی جایی در شهر مردی میزد تار تنهایی خزان برگ گرفته شهر درد و غم داشت اینجا شهر آرزوها کمی حرف میداشت برای شعرم بافتنی میبافی آدم برفی ها همیشه قصه رفتن دارند حسام الدین شفیعیان
  • /تشنه معرفت/ چهارشنبه 28 مهر 1400 19:15
    /تشنه معرفت/ دارد غم کوزه که آب کجاست دارد غم رود که دریا کجاست تشنه لب از صحرا گذشتن بگو دریای معرفت جستن کجاست شعر هم در خود تنیده در سلول انفرادی مغز بگو تفکری که سیراب کند کجاست نه به دوختنو نه به بردن بگو برنده شدن همه یاران کجاست دل به دریا بزنیم شاید دریا همان درون قلب ما پیوستن کجاست ... حسام الدین شفیعیان
  • /شهر قصه ات کجاست/ چهارشنبه 28 مهر 1400 19:14
    /شهر قصه ات کجاست/ شهر قصه دگری دارد هم بالا و هم پائینو زبری دارد شهر چراغ قرمز دارد عروس بخت شهر زیر آواز مردمک ها میخوابد اینجا پری دریایی یعنی برگشتن دریا دیگر کجای قصه هست وقتی در شهر خاموشی هست کجای شهر باید نوشت قصه را اینجا فصل دگر زندگی هست
  • /خواب مردگان ,خواب زندگان/ چهارشنبه 28 مهر 1400 19:14
    /خواب مردگان ,خواب زندگان/ بگذار بخوابد قبرستان زیر سمفونی مردگان زندگان در گور نخوابیده اند کمی برایشان مرحم شویم
  • /شمع و شمع ها/ چهارشنبه 28 مهر 1400 19:13
    /شمع و شمع ها/ آتش در دل پروانه زدن چون شمع به روی گلو گردش ایام زدن شمع دوریست که پروانه بگردد گرد آن جمع شمعی که سوی جانانه زدن ماحصل نقطه پرگار جهانیم خوش آنکه پرگارش دور خوبی بر جهان متبلور زدن چه تبلور الماس که در دل دیگران خوبی برای دل جانانه زدن
  • قلب تپنده چهارشنبه 28 مهر 1400 19:12
    قلب تپنده اگر ریشه کند فکر را آغاز سر ریشه کند قلب تپنده مغز تفکر شعر درون ماست غزل بیت بیتش سروده ناسروده ماست اینجا مدار عاشقی پرچین اقاقیاست کمی برای شعرم بذر بشو اینجا سرودن ناسروده هاست Hesam-shafieian
  • کجای قصه خوابیدی چهارشنبه 28 مهر 1400 19:11
    باز کجای قصه ی خواب گرفته نور مهتاب هست شبی شعری که میبرد غمهای زمین را روی تقاطع فکر رسالت چگونه زیستن بود و در بلوار اندیشه مردی تبر میزد درختان فکر را شعری برایت گفته ام نامه رسان نیاورد کجای واژه اشکم خنده دار بود برای شعرم شمعی روشن کن حسام الدین شفیعیان
  • /شهر من/ چهارشنبه 28 مهر 1400 19:10
    /شهر من/ شهر من خواب زده در دل او ماه زده شهر من تاریکو اما نورانیست یک جمله از این بیت چراغانیست شهر من سوت کور نیست ولی جای او در دل مهتاب ولی شهر من فریاد خاموش دارد دو سه بیت شعر فراموش دارد شب من تارو غمین هست ولی صبحش چقدر غزل سرائیست ولی بازی دل دلو دلبر دارد یک نفر حال پریدن دارد نقطه ها هم سر بستن شعرم با هم...
  • من در گذر از تاریخ با ارسطو چهارشنبه 28 مهر 1400 19:08
    من در گذر از تاریخ با ارسطو من با ارسطو چای خوردم و از او پرسیدم حالش را و او که واژگون شده بود در فلسفه حال خویش ز خود من سقراط قصه‌های او بودم بدون او من چراغ سر در علامت سوال او بودم بدون خودی ز خودم من حکمت فکر او ز فکر دیگری بودم من تنها عامل یاد خود او ز بردن یاد خودش ز خود او بودم من غافل از صحبت او سنگ...
  • کوزه از چه طرح عالی میداشت چهارشنبه 28 مهر 1400 19:06
    شعر را کوزه گری خواست که طرحش بزند دور دور به دستان هنرمند خودش طرح بزند خواست شعر را به دستش درون کوزه حرف بزند حرف زد درون کوزه نه برون آن طرح زد گلهای بنفشه و سنبلو آفتابگردان برونش چه زیبا مینگشت کوزه گر غم خود را به کوزه چه زیبا میزد انگار تمام ساعت همان طرح زدن خواب کوزه زطرحش برون شعر زدن دیدم که هنر طرح زدرون...
  • /دار قالی چو شعرم ببافان از نو/ چهارشنبه 28 مهر 1400 18:58
    /دار قالی چو شعرم ببافان از نو/ چه خالی گفتی با چه حالی گفتی از چه عالی گفتی یا که فانی گفتی با ستاره گفتی یا که آسمانی گفتی از بر بهر نگفتی چه عالی گفتی گلفشانی گفتی با نشانی گفتی بند بند مرا دار قالی گفتی دار کشیدی شعرم یا که من را زدی نقش چه عالی بافتی از چه رو این شده زندگیم نکند شعر مرا با نخی بر دلت کوک زدی طرح...
  • زندگی وارونه چهارشنبه 28 مهر 1400 18:57
    زندگی وارونه به ما که رسید همه چیز وارونه شد زندگی توقف ممنوعه شد به ما که رسید همه ایست کردند هر چه نوستالوژی بود یخ کرده بود به ما که رسید زرو اسبش دپرس شده بود کازابلانکا چیه بعد ظهر سگی شده بود به ما که رسید کلاغ قصه‌ها پورشه سوار شده بود دیگر خانه نمی‌رسید برود، وقتش پر شده بود به ما که رسید دنیا چپکی شده بود...
  • /مدال عشق/ چهارشنبه 28 مهر 1400 18:56
    /مدال عشق/ پدر ز خواب رفته بود و خواب می دید خستگی را ز کار می دید دختر نگاه زیبا بر پدر انگار جهان گرد او همه است پدر بر گرفت و لباس عشق سوزن کرد نخ بافت مدال قهرمانی پدر پدر بر خواست و خستگی در کرد لباس بر تن کرد دید دوخته بر لباسش مدال عشق اشک بر گونه ی خسته از سرنوشت بوسید دخترش را با محبت از کارش که عشق است همه...
  • /خود از خود بشکنو خود شکن از فکر دگری/ چهارشنبه 28 مهر 1400 18:55
    /خود از خود بشکنو خود شکن از فکر دگری/ بنهو بارو ببندو نمنی زمنی از من بی من شو تو مرد دگری خود بتکانو بتکونو تکانی زفکرت بدهو تو شو ای فکر چو مرز بی نشانی از نشانی که رسد بر دل دوست چو تمنا بکنی ز خود زخود زدیگری تو دگر خود زبی خود شده ای چو درخت بی ثمری بالو بالت به پرواز دلت آینه ای از بر عشق چو به بر بندیو بندی...
  • /رود و دریا/ چهارشنبه 28 مهر 1400 18:53
    /رود و دریا/ در مسیر رود بود سنگلاخ ها رود زصخره زدو شد سیلاب ها آرزویش به دریا رسیدن میرفت در مسیر دریا چه بود سنگلاخ ها رود گلالود شد از سنگ خاک گرفته مدتی ماندو بو گرفت زسنگلاخ ها سد او شدن تا به دریا نرسد سد او که اندیشه دریا شدن ها خروش او باران میگرفت زسنگ شکستو شد همره دریاها شاعر-حسام الدین شفیعیان
  • زندگی چهارشنبه 28 مهر 1400 18:51
    من با قافیه ها هم وزنم یک مصرع پر حرفم من قافیه ی سرگردان بی حرفم یک سبد شعر پر دردم جایی در اخر بیت ها یا یک مثنوی پر از خار برگم اخر خواب ها یا اول سپیده ی صد برگم نشسته بر تاج رنگین کمان یا شیرازه ی ریشه ای پر دردم کنج گنج تو یا روی طاقچه بی برگم درخت تنومند کاغذ شده ی این برگم سفرنامه ی تو شاید این قصه ی صد برگم...
  • /قصه شب/ چهارشنبه 28 مهر 1400 18:50
    /قصه شب/ منو ماه و قصه شبو شب زده باز تنهائیم دیوار شهر بلند ما چقد کوتاهیم شبو خط شکستن به صبح باز ما را ببرد با خود بی من زخودی من خود خود شکن از خود بیخود زدرون قفسی باز تبر زفعلو زماضی بعید ساختن فردا با مثنوی زندگی از شب شکنی تا خود صبح قصه شب غزلی تا دل صبح ما در بارگه مسیر طوفان افتیم هم کشتیو هم ساربان ها...
  • /مترسک قصه/ چهارشنبه 28 مهر 1400 18:50
    /مترسک قصه/ مترسک تنهایی ها چرا غمزده ای در میان شب روز چرا تب زده ای چرا قصه ی اینجا تبی مفرد داشت با فعلو مضارع غمی مبهم داشت روی شاخه های فردا برگی از پائیز بود قصه از اول خط برگ ریزان تب جالیز داشت آدم برفی هم مثل این شعر غم فردا داشت کوچه ی شب زده در تاریکی قصه ی مردنو مرگو تب پائیز داشت حسام الدین شفیعیان
  • /منم پاییز تویی رویش فصلی چون بهاران/ چهارشنبه 28 مهر 1400 18:48
    /منم پاییز تویی رویش فصلی چون بهاران/ مثال برگی چو پائیزم غم انگیزم چو دریایی چه شور انگیز منم موجو تویی صخره منم پاییز تویی سر سبزی دشتی دلنگیز منم خورشید تویی ماهم منم نامه بر دلها تویی نامه نویس عشقها چو عشقی دریایی چو بارانی تو انگیزش رویایی منم فصل خزان زندگی تویی چون گل گلستانی تویی چون گل به بارانی تویی نورو...
  • پری دریایی چهارشنبه 28 مهر 1400 18:47
    قدم هایت را آهسته بردار پری دریایی به ساحل انسانها خوش آمدی دلت را دریایی نگه دار اینجا شهر است نه پشت دریا قایقی اگر داری جا بگذار عاشقانه برگرد به دریا شهر با تمام آهنی بودنش تو را خورد خواهد کرد شهر چراغ دارد آن هم قرمز حسام الدین شفیعیان
  • /سکوت نهنگ ها/ چهارشنبه 28 مهر 1400 18:45
    /سکوت نهنگ ها/ قدم هایتان را آهسته بردارید آدمها ساحل سکوتی عمیق دارد کمی برایشان ساز بزنید دیگر نهنگ هابیدار نمیشوند سکوت کنید آدمها نهنگ هاخوابیده اند حسام الدین شفیعیان
  • /شاعر خواب های دلتنگی/ چهارشنبه 28 مهر 1400 18:44
    /شاعر خواب های دلتنگی/ شاعر خواب های دلتنگی رویاهای قصه ی دلتنگی تواریخ تاریخ بدون سال سالهای قصه ی دلتنگی پنجره ی رو به شهری آهن آهن های قصه ی دلتنگی کارناوال شهرنشینی بوق ممتد ترمز روی کلمات هجایای کشیده از درد دلتنگی ماضی بعید قصه دیروزها فعل حال قصه امروز دلتنگی خاطرات خیس باران زده سال شمسی قمری زدور شعر منظومه...
  • حسام الدین شفیعیان-عکاسی چهارشنبه 28 مهر 1400 18:40
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 28 مهر 1400 18:35
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 28 مهر 1400 18:32
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 28 مهر 1400 18:31
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 28 مهر 1400 18:29
  • عکاس-حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 28 مهر 1400 18:28
  • 1264
  • 1
  • ...
  • 11
  • 12
  • صفحه 13
  • 14
  • 15
  • ...
  • 43