خانه عناوین مطالب تماس با من

جهان بلاگ

جهان بلاگ

دسته‌ها

  • حسام الدین شفیعیان-عکاسی 800
  • حسام الدین شفیعیان-فیلمبرداری 80
  • حسام الدین شفیعیان-شعر 40
  • حسام الدین شفیعیان-داستان 30
  • حسام الدین شفیعیان-طنزنویسی 10
  • حسام الدین شفیعیان-ساخت کلیپ 20
  • حسام الدین شفیعیان-عکس نویسی 15
  • حسام الدین شفیعیان-متن ادبی 9
  • حسام الدین شفیعیان-نقاشی 16
  • حسام الدین شفیعیان-عکس شخصی 42
  • عیسی مسیح 20
  • جایزه ادبی فانوس 56
  • حضرت داوود (ع) 3
  • یوحنا 10
  • گوناگون 37
  • حسام الدین شفیعیان 9
  • حسام الدین شفیعیان-کتاب فانوس 8
  • عکس 11
  • Saint Joseph 5
  • Mary, mother of Jesus 2
  • مسیحیت 19
  • هنرمندان 21

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • آخرین یادداشت خوش آمدید
  • بازسازی چهره عیسی مسیح-گوناگون
  • بازسازی چهره عیسی مسیح بر اساس کفن تورین
  • بازسازی چهره های تاریخی
  • بازسازی چهره های قدیمی تاریخی به تیپ امروزی
  • چهره‌های مشهوری که شباهت زیادی به افراد تاریخی دارند
  • چهره‌های مشهوری که شباهت زیادی به افراد تاریخی دارند
  • سعدی کهن-سعدی پست مدرن
  • جرالدین چاپلین-دختر چارلی چاپلین
  • قمرالملوک اعتماد قاجار نوه دختری امیرکبیر

بایگانی

  • آبان 1400 57
  • مهر 1400 1207

جستجو


آمار : 13142 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • آهنگ سریال خانه به دوش-با صدای مجید اخشابی-ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان چهارشنبه 28 مهر 1400 21:50
  • ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان با میکس آهنگ راز از زنده یاد ناصر عبدلهی چهارشنبه 28 مهر 1400 21:48
  • ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان،با میکس آهنگ ،محسن چاوشی سنگ صبور چهارشنبه 28 مهر 1400 21:47
  • ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان با میکس آهنگ محسن چاوشی، دلبر چهارشنبه 28 مهر 1400 21:45
  • حسام الدین شفیعیان-طنزنویسی چهارشنبه 28 مهر 1400 21:40
  • کامران و کوکب چهارشنبه 28 مهر 1400 21:35
    کامران و وکوکب که تازه ازدواج کرده بودن برای روز دوم زندگیشون گفتن بریم آبمیوه کوکب گفت من یکجا تمیز سراغ دارم خیلی توپ عالی توپ چهل تیکه اصلان دارای برند جهانی از محله بالا و پایین در کیفیت با دوماه دو روز بیست دقیقه سابقه در خدمت مشتریان هست من خودم چهار سال پیش رفتم عالی بوده کامران هنگ کرد گفت دوماه هست با اندکی...
  • بیژن میخواد بره انگلیسی یاد بگیره چهارشنبه 28 مهر 1400 21:21
    بیژن که خیلی فیلم میدید معنیشو نمیفهمید زد زیر پاکت تخمه گفت من میخوام برم تافل بگیرم باباش گفت ماینیمیز بیژن گفت چقدر ریز که فهمید باید بره ثبت نام ترم اول فردا شدو بیژن رفت دم یک موسسه زد داخل رفت داخل اتاق مربی هم نه مدیر گفت مدیر اینجا تویی گفت اوامرتون گفت منم بیژن اونی که میخواد تافل بگیره مدیر یه نگاه به بیژن...
  • /چنگیز با مامانش میرن خواستگاری/ چهارشنبه 28 مهر 1400 21:20
    چنگیز که خیلی فیلم رمانتیک دیده بود زد وسط کاسه کوزه ریخت بهم گفت ننه پاشو بریم خواستگاری. ننه گفت خواستگاری کی!گفت دلنگیز دختر پرویز . ننه برداشت برنداشت گفت اون واسه تو خیلی لقمه بزرگیه. گفت ننه فقط 45 سالشه. ننه گفت سنش نه وزنش 120 کیلویه تو 45 کیلو و دویست گرمی. که چنگیز گفت مهم وزن نیست مهم دله. گفت ننه دلت پیشش...
  • خونه مادربزرگه چهارشنبه 28 مهر 1400 21:19
    خونه مادربزرگه دیگه کرسی نداره خونه مادربزرگه پنت هاوس عالی داره کنار خونه اون کافی شاپ برقراره تو خونشون مودم وایرلس داره تو چت نگو بلایه عکس دندون مصنوعی داره خونه مادربزرگه حجم بالایی داره گیگاشو نگاه کنی دانلود آزاد داره عیدا میره آنتالیا مهمونی خز شده چی سفر دور دنیا داره آجیل نگو قهوه جوش داره دبل سینگل میزاره...
  • روز تعطیل چنگیز و خانمش میخوان برن تفریح... چهارشنبه 28 مهر 1400 21:18
    /طنزنویسی/ روز تعطیل چنگیز و خانمش میخوان برن تفریح... === چنگیز که تو خونه حوصلش ترکیده بود.ورداشت گفت جمعه هستو امواتم مرخصی بریم قبرستون. خانمش گفت وای چه رمانتیک بریم منم غذا پلو زرشک با یک بال مرغ درست کردم چنگیز سه بچه یه زن یه موتور یه قابلمه رو به سمت قبرستون خانمش پرتقال پوست میکند میداد دهنش همینجور بادم...
  • /پشت کمپوت کنکور/ چهارشنبه 28 مهر 1400 21:17
    /پشت کمپوت کنکور/ فرنگیس که خیلی دلنگیز میخواست فردا بره کنکور تو اتاق دست به هدفون داشت دقیقان کجایی رو گوش میداد که بابا پاتک زد تو اتاق . فرنگیس کتاب رو مثل فرفره انداخت بالا هدفون زیر تخت. بابا گفت داری انگلیسی بلغور میکنی تا فردا تمرین پیوسته کنکورو فتح کنی. گفت العجبا دقیقان همین بابا منتها یدستم فیزیک...
  • متد نصف سبیلا شیرین جون چهارشنبه 28 مهر 1400 21:16
    متد نصف سبیلا شیرین جون وای مامی اومد!!! کی همونی که منتظرش نشستیم؟؟؟ چه کسی یعنی؟؟؟ همونی که پنچه طلاست نصف پنچش تو دماغشه نصف سبیلا شیرین جون نصف سبیلا ترشی جون وای چه ابهتی داره دختر وقتی راه میره انگار داره حرف میزنه چی میگه یعنی تو چشماش کلی حرفه سلام سلوم وای مامی خارجیه واقعن ما نوبت داریم کی بهتون نوبت داده...
  • جشن تولد 206 چهارشنبه 28 مهر 1400 21:16
    مامی مامی چیههههههههههه امروز تولد مامانبزرگه راست میگی ها تولد ش امروزه شمع حالا چجوری بگیریم پیدا نمیشه چرا دیگه دو تا یک میشه دویست یک دو میشه دویست و دو یک چهار میشه دویست و شیش 206 خب یک بیست بگیریم.اینجوری ذوق زده میشه فکر میکنه بیست سالشه نه برا قلبش بده چرا قلبش با باطری کار میکنه یادت رفته تازه باطریشم داره...
  • /داستان عشق جک به رز / چهارشنبه 28 مهر 1400 21:14
    /طنزنویسی/ طنزنویس-حسام الدین شفیعیان /داستان عشق جک به رز / رز که دم در خونه مجللشون ایستاده بود . همینجور یه ریز خواستگار با پورشه و لامبورگینیو بنز میومدو رد میکردو هی میگفت نه تو ر نمخامو ایرو نمخام اورو نمخام.یدفه دید یه نفر از خیابون هانس برگرد کوچه بن بسته پیچید دم در کاخ ترمز زد اومد پایین خسته دل شکسته گفت من...
  • حسام الدین شفیعیان-داستان چهارشنبه 28 مهر 1400 21:13
  • اینجا آسمان زیبا هست... چهارشنبه 28 مهر 1400 21:11
    پشت پنچره می ایستدو نگاه میکند.چند کبوتر در هوا چرخ زنان میچرخندو میان میشینند روی بالکن کوچکی که کودکی با لباس آبی پشت آن ایستاده است. آهای کبوترا سلام کجا میرید منم ببرید من اینجا دلم گرفته نگاه کنید من موهامو زدم خیلی دلم میخواد موهام رو شونه کنم اما نمیشه. کبوترها بلند میشوند و در هوا در اسمان آبی میچرخند. راستی...
  • قصه مردی که هست اما نیست... چهارشنبه 28 مهر 1400 20:50
    کنار پیاده رو می ایستد. و همه رد میشوند. میگن یه آقایی ایستاده بوده همینجا کجا هر روز شناسنامه خالی-صفحات خالی کجای زندگی خالی نیست هر روز یکی رد میشود و مردی ایستاده و نگاه میکند.من میگم اینجا هیچکسی نیست نظرت چیه چرا هست نه کو من که کسی رو نمیبینم ته همین خیابون بن بست همینجا که میگن ایستاده بوده میخوره به کجا به...
  • بازگشته چهارشنبه 28 مهر 1400 20:49
    اینجا کجاست دیگه؟ آهای شما بله شما بفرمائید میخواهم درشکه سوار شوم چی حالت خوبه عمو حالم خوبست دیروز طبیب دید مرا و برایم نسخه پیچید درشکه چیه میخوای سوار مترو شی متری کجاست متری چیه قرصاتو با آب گلدون رفتی بالا!!! مترو برو پایین سمت چپ تاکسی دربست همینجا هست در را که زد همون که بست ای خائن تو از نیروهای قصر دشمنی قصر...
  • بازگشته چهارشنبه 28 مهر 1400 20:48
    اینجا کجاست دیگه؟ آهای شما بله شما بفرمائید میخواهم درشکه سوار شوم چی حالت خوبه عمو حالم خوبست دیروز طبیب دید مرا و برایم نسخه پیچید درشکه چیه میخوای سوار مترو شی متری کجاست متری چیه قرصاتو با آب گلدون رفتی بالا!!! مترو برو پایین سمت چپ تاکسی دربست همینجا هست در را که زد همون که بست ای خائن تو از نیروهای قصر دشمنی قصر...
  • شادگل چهارشنبه 28 مهر 1400 20:47
    تشعشع نور خورشید خانه را نور افشانی می کند..پسر ابروهایش را درهم کرده بالای پشت بام نشسته است. به روبرو زل زده است به جایی که تا چشم کار می کند یک شکل است.زن کلید کنار پنجره را می زند و کنار پیک نیک می نشیند ..قاشقش را پر از زرده می کند و کنار دیس آنها را پخش می کند و سفیده ها را در سینی می گذارد .مرد در زمین پشت خانه...
  • مغز متفکر چهارشنبه 28 مهر 1400 20:47
    صدای باز و بسته شدن در شاید یک روزی بالاخره اون پیداش بشه اون که من منتظرش هستم در تخیلاتم به یاد صورتش می افتم چشمانش خیلی وحشت آور است.مخصوصا وقتی بهت زل می زنه..انگار که عدسی و قرنیه چشمش داره از جا در می یاد دستاش هم خیلی زمخته از همه بدتر کله اش است مثل یک توپ بسکتبال می مونه اون یک دختره نه اصلا یک پسره شاید هم...
  • وقتی کلاغ ها سفید می پوشند چهارشنبه 28 مهر 1400 20:46
    امروز همگی رفتیم پارک..خیلی خوش گذشت.جاتون خالی دایی رمضون کلی تاب بازی کرد..انگاری هوای بچگیاشو کرده بود.عمه سارا هم کتلت پخته بود..مثل همیشه خوشمزه بود.عمو محمود و عمه ریحانه هم آمده بودند..پژو405خریدند 206 داشتن که یادتان است فروختنش.به هر حال راضی هستن از این یکی البته شما فکر کنم از آریاشون یادتونه که تبدیل شد به...
  • تلخ و شیرین چهارشنبه 28 مهر 1400 20:45
    بنام خداوند بخشنده و مهربان ((تلخ و شیرین)) وقتی شیرین و بعد از اون همه سال دیدم باورم نمی شد..خیلی تغییر کرده بود..زیر چشماش چین و چروک نقش بسته بود. خیلی هم چاق شده بود مگه می شد فراموشش کنم ولی خب رسم روزگاره دیگه زدم به در بی خیالی و یا شایدم پر رویی.. رفتم جلو..سلام کردم بجا نیاورد آخه من خیلی تغییر کرده...
  • قطار شماره123 /ایستگاه آخر/ چهارشنبه 28 مهر 1400 20:45
    قطار شماره123 /ایستگاه آخر/ سریع می رودو آرام می ایستد .گاهی به آرامی تلق تلق می کند و گاهی به سرعت از تمام زندگی ای که در جریان هست رد می شود.مناظری زیبا پنجره هایی هستن رو به قطار و آدمک هایی مصنوعی کنار یک چارچوب و یک پنجره پشت یک حصار و رو به یک دنیا تنها قطارست که از پیچ و خم ها رد می شود و قطار ها هستن که از...
  • از پشت آجرها می بینمت دریا چهارشنبه 28 مهر 1400 20:44
    و من از بلند ترین قله ی خوشبختی سقوط کردم به بدترین جای ممکن در زمین. وقتی دیوارهای اتاق هم سوت میکشد‏ًَُ’’سقف بالای سر پرنده ای میشود که هیچگاه پرواز نمی کند. صدای درها محکمتر شنیده می شوند.صدای آجر روی آجر و اتاق هایی با نور زرد صدای خاموش تاریکخانه های ذهن های درگیر قطعات پازل زندگی. یک کاسه ماست و خیار و پیرمردی...
  • شهر خاموش چهارشنبه 28 مهر 1400 20:43
    یک بسته اکرویال شکلاتی ..یک بسته هم مگبس بهم بدید چقدر می شه.بقیشم یک بسته استامینوفن بدید. و صدای دزد گیر و چشمک زدن چراغها..دست روی دکمه شیشه آرام آرام به سمت پایین می رود و نا پیدا می شود.فندک و صدای دینگ دینگ و شعله سیگار سوز و دود غلیظ مگبس که داخل ماشین پر می شود و از پنجره خالی.کنترل کوچکی را برمی دارد و تراک...
  • (زنی در ایستگاه) چهارشنبه 28 مهر 1400 20:42
    زن از جایش بلند میشود زیر گاز را کم میکند.جلوی اینه می ایستد و دستی بر صورتش میکشد.و کفش های مشکی با پاپیون فیروزه ایش را پا میکند.و دسته گل.چند خیابان را رد میکند.و ایستگاه اتوبوس.روی سکوی چوبی مینشیند.ساعتش را نگاه میکند.2 بعد ظهر است.چند اتوبوس میایندو میروند.نگاهش به زن و شوهری می افتد که بچه اشان را میبوسند و از...
  • کافه تاریکی چهارشنبه 28 مهر 1400 20:39
    کافه تاریکی صندلی گرد و میزد گرد یک قهوه اسپرسو و مردی شبیه به هیچ یک از مشتری ها .همیشه همونجا میشینه. از نظر خودش تنها بازمانده ی نسل خودشه. نسلی که فقط خودش مونده از خودش. گاهی چند بار فنجون خالی رو میبره و میاره پایین. همیشه چند بار صدا میکنه تا یکی بیاد ببینه چرا فنجون خالیه. از نظر اون میدانی که روبروی کافه هست....
  • جامانده چهارشنبه 28 مهر 1400 20:38
    بنام خداوند بخشنده و مهربان جامانده همه می دویدند همه تندتر از همیشه راه میرفتند.عده ای میخندیدند و عده ای گریه می کردند همه چیز بهم ریخته بود. هیچ کس به هیچ کس سلام نمی کرد. ترس تمام شهر را در برگرفته بود زنی بلند جیغ میزد و کودکی که سفید شده بود سفید سفید. من در همه ی این ترسها نشسته بودم انگار همه چیز آروم بود آرام...
  • ((ماجراهای یک پیکان سفید یخچالی)) چهارشنبه 28 مهر 1400 20:37
    مثل همیشه پدال گازو آنچنان فشار میداد که انگار جی تی آی رو داره تو واقعیت پیاده میکنه ،همیشه بین خیال و واقعیت هیچ کدوم رو دوست نداره. اینکه میگم مدل خاصیه واقعا راست میگم چون هیچ چیزیش نرمال نیست حتی غذا خوردنش.پشت فرمون تو جاده 2تا ساندویج کالباس رو پشت سرهم میخوره.حالا مسافر زیاد ببره و بیاره کالباس میشه...
  • 1264
  • 1
  • ...
  • 9
  • 10
  • صفحه 11
  • 12
  • 13
  • ...
  • 43