اتصال زنجیره به مهربانی

برون رفت از مشکلات یعنی اتصال زنجیره  به مهربانی به تورنومنت نبودن برای برنده شدن  نه بلکه برای رضایت خدا. میشود زنجیره همه برای هم برای رضایت خدا.کوبیدن له کردنو  دشمنی مایه آفت درون انسانی در حصار هست وقتی حصار  من درست تو درست نمیگی من برترو تو پایین تر این حرفها برای راه خدا سد مانع هست.خداوند سد مانع نیست خداوند رسیدن زنجیره انسانی به هم هست.دغدغه انسانی در گروی  هم هست . من معنا ندارد. بلکه جمع جهان معنا پیدا میکند.میشود آنقدر چشم بست که خواب رفت میشود لحظه ای بیدار شد بیداری یعنی  حقیقت. و لجبازی یعنی مقاومت در برابر حقیقت خواهی. زیرا امورات زمینی به کمک انسان نمی آید مگر دست کمک خدا.پس مطمئن باشید زمانی که شما به خدا اطمینان کنید نمیفتید . بلکه زمانی می افتید که شک کنید و اطمینان به زمین. چون زمین سراب و آسمان نهایت اتصال ما بین درون خواب زمین ماندن از قطع اتصال و بیداری در وصل اتصال. اتصال قطع مثل جریان برق هست وقتی برود تاریکی میشود. اما  درون شما اگر تاریک شود فقط با کلام خدا و اطمینان به خدا روشن میشود درون خود را روشن کنید پیرامون شما روشن میشود. اتصال شما قوی باشد مثال جریان برق هست که شمعی روشن شود و شمع های دیگر.

در مسیر زنجیره نجات




وقتی شما در مسیر زنجیره نجات حرکت میکنید اینکه در این پیرامون چند نفر را به آن اتصال بدهید و نجات دهید. بسته به اینست که اول خود را متصل به  معنویت خدا کنید بعد این تاثیر شما افزایش یافته و در دیگری تاثیر میگذارد.اما اول درون خود را  پاک ساختن.و بعد حرکت به سمت دیگری هست.زیرا در این راه اول منیت را شکستن جمع را در نظر گرفتن هست. من سختی در مرحم میشود من برای دیگری. اما اگر منیت شد میشود من مرحم از خود دیگری له.این که خداوند گفت اشرف مخلوقات انسان هست. این رشد  اگر به پس زدن شد مقام انسانی کاهش یافته و از آن مثال باطری کاسته میشود. و خاموش. و صفحه تاریک. اما اگر این رشد در  انسان میزانش بالا رفت مثال شارژ باطری روشنتر بهتر میشود. و ضعف نمیابد.تکبر نخوت غرور مثال خاموشی تاریکیست.اینکه دیگری را به تاریکی اندازید یا اینکه دیگری را به روشنایی.جان یک انسان برابر با جان همه بشریت هست وقتی معنا میابد که نجات یک انسان نجات انسانهای دیگرست.زیرا آنکه به درستی نجات یافت رغبت در نجات دیگری میابد. و آنکه تاریکی شد دیگری را به تاریکی.بد دلی و تهمت غرور حسد اول خود آزردن درون خود انسانست اما  آدمهایی که سرشت آنها به پاکیزگی  معنوی اتصال خورده هوشیار و بیدار و روشن دل از روشنایی و حکمت و  بینش صحیح هستند. اصل خشونت  از  اینست که کنترل آن در درون ما هست. کنترل خشم خود هنری والا در پیشبرد رضایت خداست.و در جای خود عمل کردن هم با کنترل خشم غضب زمینی برای غیرت  و  غیرت مندی در برابر رضایت خدا.از بهم گسیختن تاریکی خود خشم زمینی ندارد بلکه خشم زمینی از امورات زمینی هست. بلکه مقابله با تاریکی از قدرت  آن وجه انسانی که در آنچه تخریب یک اصل هست بر میاید. وقتی شما در  خشم زمینی تکلم کنید زشتی بر میاید. و وقتی شما در غیرت رضایت خدا عمل کنید غیرت شما گسیخته میکند تاریکی را. و  از هم میگسلد گسل های لرزان سقوط بشریت در منافع طلبی ها را. خشم زمینی از امورات  زمینی برای منافع خشم خطرناک هست. خشمیست که کینه حسد و یا  غرور در آن جا گرفته.دفاع از  آنچه در حال تخریب شدن هست غیرت در رضایت هست خشنودی خدا.تخریب ها و  ترور شخصیت ها از منافع زمینی آنهم افراد صالح غیرت یک انسان درست را بر می انگیزد.زیرا پس منافع زمینی آن را در اتصال فیض میفهمد. و مقابله با تاریکی یعنی سمت روشنایی را جلوه میدهد. آنهایی که در تاریکین آنقدر گستاخند که به سراغ تخریب آفریدگار خود هم میروند.حد مرز ندارند زیرا روح انسانی آنها مرده هست. اما روزنه ای هم اگر یافت شد حتی کوچک میتواند  یک  نقطه های تاریک آن را بزداید. و اگر شد تاثیر بیشتر غلبه بر درون تاریک انجام بشود این بسته به اینست که   تمام درها را شخص نبسته باشد به خود آنی که خواب رفته را میشود بیدار کرد اما آنی که خود را به خواب زدگی بزند  به سختی یا نمیشود از آنچه خود بسته نمیشود نه از نمیشود  صرف کامل.چون صرف کامل گوش. بینایی.همه را میبندد.از غرور تکبر صرف کامل تصرف بدن در تاریکی مطلق.اگر هر چه ظرفیت وجودی را افزایش بدهید ظرف وجودی شما حس بیشتر به خدا پیدا میکند و ظرف وجودی شما رغبت بیشتر. رغبت بستن من تا اینجا یعنی من ظرف وجودی خود را به روشنایی بیشتر ببندم. ظرفیت سازی درون ظرفیت سازی هست که  جمع  باشد در رغبت ظرفیت سازی خود و دیگری.پس در این ظرف ظرفیت  خود را و همه ان را به اتصال خدا میبندم و  حکمت او را حکمت عالی و بی انتها در درون خود روشن میکنم و ظرفیت خود را بالا و ظرف غرور خود را پایین تا درون میزان شود از رضایت خدا. در این ظرفیت شما هر چه پیش آید برای خدا میدانید و خود را منها میکنید آن موقع خداوند هست که شما را بالا میبرد و سقوط نمیکنید.عزت و همه آن در ید قدرت خداست.زیرا  در  خشنودی خدا حرکت میکنید افتخار و عزت را فقط یک میدانید به آن شما منها نمیشود میشوید + آنهم باز هم به +  بر اینکه شما اضافه کنید دیگری را زیرا هر + یک + دیگرست.و آن آنی دیگر از شما به سرزنش و خورد کردن نمیرسد زیرا یک فرد واقعا در روشنایی اتصال همه صفات خود را  سعی میکند درون خود صفات خدایی را زنده کند .خوار نمیکند بلکه سعی میکند از خوار شدن زمینی شما جلوگیری کند. زیرا خار شدن اصلی در بند تاریکی و زمین منافعی شدن درون نگری هست  بلکه انسانی که در نظر تاریکی خوار باشد  همان بهتر که خوار باشد و در  پیشگاه خدا خوار نباشد زیرا روشنایی خواری شما را نمیخواهد مگر اینکه خود خوار در تاریکی شوید و روشنایی اتصال را بند امورات سراب زمینی کنید. زیرا راه خدا  حقیقت و به سر منزل درست رسیدن هست.نه سراب است نه بدی بلکه همه آن درستی و  حقیقت محض در  آنچه صلاح انسان هست و به انسان مقام ارزش در پیشگاه خدا میدهد.خداوند آفریدگار تمام مخلوقات هست پس قدرت او بی نهایت عظیم هست و خواستگاه خدا سرافرازی و  سربلندی انسان در ملکوت الهی هست.

مزرعه زندگی کاشت و برداشت


جواب بدی با بدی میشود .بد بودن جواب بدی با خوبی گوهرست.این گوهر والاترین گوهر هست که اگر درون انسانی روشن شود.اول  برداشت آن آرامش خود و دیگرانست.اگر در سختی ها و مصائب و مشکلات.صبوری کنید.اگر  این را باور داشته باشید که خداوند خیرخواه بشریت هست.شما هم صفت خیرخواهی را درونتان روشن نگه میدارید.زیرا آنکه شما را محافظت میکند خداست.اگر جای خیریت شریت را خواستارید باید روی خود کار کنید تا درون شما تبلور روشنایی شود.اگر منتظر بد خواستن برای دیگری شدید اول خودتان ضربه میخورید.اگر منتظر مرگ کسی باشید اول خود ضربه میخورید.اگر چاله بکنید خودتان در چاله میفتید.زیرا کسی که در سختی هست گشایش را از خدا باید بخواهد چشم شما اگر بر بنده خدا بود میشوید بنده بندگان خدا.ولی چشم شما و گوش شما و تفکر شما باید در خواستن از خدا باشد.اینکه کسی از زجر شما شاد هست.درونش انسانیت نیست.سادیسم هست.اگر کسی از شکنجه دیگری لذت ببرد سادیسم درونش هست.زیرا زخم زدن به دیگری نوعی تفکر تاریکیست.روشنایی بخشان در دعا کردن در حق دیگران سخاوتمندن.تهمت نمیزنند.بلکه  سعی میکنند دیگری را بسازند.زیرا ویرانی آسان هست. و بنا کردن گوهر و ارزش هست.آنچه که شما را در شادی دیگران سهیم میکند شاد شدن از شاد بودن دیگرانست.اگر شما  در مشکلات باشید و برای دیگری آرامش بخواهید و توکل بر خدا کنید خداوند سخاوتمند هست.خداوند تمام صفات خوب را دارد. و نقطه ذره تاریکی درون خدا نیست حتی به اندازه یک نقطه.خداوند بسیار بخششگر.بسیار مهربان هست اگر عدالت خدا همان رفتار و باز رفتار خودمان باشد.خودمان بد کاشتیم بد درو کردیم. اگر آزار از دیگری باشد باز هم او همانی را برداشت کند که میکارد مزرعه زندگی ما محصول  کاشت و برداشت خودمان هست. و اگر آفت زننده ای در مزرعه خوبی باشد  آن آفت اول بعد آفت زدن خود او را در بر میگیرد عمل و باز عمل.پس خوش بینی.سخاوت.روحی اگر پرورش یافت.شما بذری میشوید در دیگری.زنجیره انسانی یعنی همین.

تفکرات مثبت

روح های بزرگ تفکرات بزرگ هستند.تفکرات بزرگ  در گنجایش روح بزرگ هست.تفکرات مثبت تفکراتی هستند که روح را از خساست در میاورد.تفکرات منفی روح را کوچک میکند.اگر در یک پارچ آب دو برابر آن آب بریزید سرریز میشود. روحی که گنجایش آن زیاد بشود انعکاسش تجلی بزرگی از معنویت میشود.خداوند بسیار بخششگر و عادل هست.بسیار مهربانست.این ظرفیت گنجایشی در هر انسانی میزانی دارد.وقتی شما خیر اندیش باشید دهان شما زبان شما فکر شما همه روح شما در نمودار مهربانی رشد میکند.چون گنجایش شما از ظرفیت بزرگیست که آن را پرورش دادید.دیگر بازخورد برخورد را نگاه نمیکنید که چگونه برخورد شد شما ظرفیت وجودیتان را نمودار میکنید.بازخورد آن ظرفیت طرف مقابلست.اگر کسی لگد زد به شما و شما برگشتی لگد زدی میشوی مثل او.اما اگر  فحش شنیدی و فحش ندادی و دعای خیر هم کردی این یعنی در کمال گرفتن پیشرفت کردید.زیرا  نیش زبان زدن و روح دیگری را آسیب رساندن ظرفیت کوچک درونست.اما زبانی که به درون و برون مهربانست تبلور الماس گونه هست شما مد نظرتان خداست زیرا او ناظر بر تمامی اعمال و رفتار شماست.

تحول انسانی


اگر توانستیم خشم را کنترل کنیم یعنی بذر تاریکی را در کوچکترین نمود آن درونمان خشک کردیم.در تحول انسانی نو شدن یعنی دقیقه و دقایق و ساعتهای تو نو بشود در سمت کمال و روشنایی بیشتر اگر یک در جا زدید یعنی یه پله عقب تر رفتید.نو شدن در نو شدن درست و صحیح یعنی من بذر خشم.حسادت.کینه.انتقام.بدی را با بدی جبران کردن.و خشک کردن بذر تاریکی و آب دادن به روح در تفکر کاشتن و نوتر کردن آن در یک پله به سمت بالاتر.یک گوش کردن صحیح یک بینش صحیح یک تفکر صحیح یک حرکت خوبتر.یعنی دقایقم امروزم با فردایم فرق نو شدن در سمت درست را نمودار بهتر کنم.در جا زدن برگشتن هست یعنی من در همان کلام نو میشوم.اما در بعد بازخورد افکارم در نو شدن ها.بذر کلام همان کلامست اما بذری در پرورش ذخیره دانش در پرورش گفتن آن.بذر خشک نشده بلکه بذر همیشگی ماندگار در پرورش آن در  نمودار آن در ذهنیت رشد کردنست.پس کوچکترین بذر تاریکی فاجعه بزرگ میتواند بشود خشم کنترل نشود فاجعه هست.فاجعه آن یعنی من روحم را زخم در زخم دیگران بشوم.اما بذر روشنایی یعنی آرامش درون به برون دیگری.برون روشن در برون ضمیر دیگری.خوشایند رضایت  خداوند حرکت کنیم.زیرا خوشایند رضایت خدا یعنی آرامش درون خودمان.